تبليغاتX
::. ××××××××××××فقط تو باورش کن××××××××××××× .::
 

   

: درباره وبلاگ

 

اسمم سارا ست .
20ساله.
از شاهرود.
ashofte_1365_ashofte


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

86/02/01 - 86/02/31
85/09/01 - 85/09/30
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30

 

:دوستان گلــــــــــم

 

ساناز
اردشیر
ساحل جون
سعید
جرج جلف
رامین
تشنه
نازنین-خوب شد عزیزم؟؟-
تارای عزیزم-بوس-

 

: موسیقی

 


 
   

 

 
 
 

 

 

 

 

              

 

يه روز بهم گفت: ميخوام باهات دوست بشم. آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام ...

بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم. فكر خوبيه.منهم خيلي تنهام ...

 

يه روز ديگه بهم گفت: ميخوام تا ابد باهات بمونم. آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام ...

بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم. فكر خوبيه.منهم خيلي تنهام ...

 

يه روز ديگه بهم گفت: ميخوام برم يه جاي دور. جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. وقتي همه چيز حل شد. تو هم بيا اونجا. آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام ...

بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم. فكر خوبيه.منهم خيلي تنهام ...

 

يه روز تو يه نامه برام نوشت: من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام ...

براش يك لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: آره ميدونم. فكر خوبيه.منهم خيلي تنهام ...

 

یه روز ديگه يه نامه برام نوشت كه : من قراره با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه مي دوني من اينجا خيلي تنهام ...

براش يك لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: آره ميدونم. فكر خوبيه.منهم خيلي تنهام ...

 

حالا ديگه اون تنها نيست و از اين بابت خوشحالم و چيزي كه بيشتر از اون خوشحالم ميكنه اينه كه هنوز هم نمي دونه كه من " خيلي خيلي تنهام ... "

| +| نوشته شده در  سه شنبه 1384/12/09 توسط سارا  |   |